محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4285

تاريخ الطبرى ( فارسي )

انصارى پيش روى زيد بن على نبردى سخت كرد و پيش روى او كشته شد . زيد بن - على و يارانش ثبات آوردند تا لختى از شب برفت و در آن وقت تيرى به او انداختند كه به قسمت راست پيشانى وى خورد و در مخ فرو رفت ، پس او بازگشت . يارانش نيز بازگشتند . مردم شام مىپنداشتند كه به سبب تاريكى و شب بازگشته‌اند . سلمة بن ثابت ليثى كه با زيد بن على بوده بود و آخرين كسى كه آن روز بازگشته بود وى بود با غلام معاوية بن اسحاق ، گويد : من و يارم از پى زيد بن على آمديم و ديديم كه وى را در كوچه يزيد پياده كردند و در خانه هاى ارحب و شاكر به اطاق حران ابن كريمه بردند كه وابستهء يكى از عربان بود . سلمه گويد : به نزد وى در آمدم و گفتم : « ابو الحسين خدايم به فدايت كند . » گويد : يارانش برفتند و طبيبى بياوردند به نام سفير كه وابستهء بنى رواس بود كه تير را از پيشانى وى در آورد و من او را مىنگريستم ، به خدا همين كه تير را در - آورد فرياد زدن آغاز كرد و چيزى نگذشت كه جان داد . گويد : قوم گفتند : « كجا دفنش كنيم ؟ كجا به خاكش كنيم ؟ » يكى از ياران وى گفت : « زره اش را به تنش مىكنيم و در آبش مىاندازيم . » يكى ديگر گفت : « نه ، سرش را مىبريم و ميان كشتگانش مىافكنيم . » گويد : پسرش يحيى گفت : « نه به خدا نبايد سگان گوشت پدر مرا بخورند . » يكى از آنها گفت : « او را به عباسيه مىبريم و دفن مىكنيم . » سلمه گويد : به آنها گفتم : « وى را به نزد گودالى مىبريم كه از آن گل برمىدارند و آنجا دفنش مىكنيم » و راى مرا پذيرفتند . برفتيم و ما بين دو گودال كه در آن وقت آب بسيار در آن بود ، گورى براى وى بكنديم و چون آماده شد وى را در آن به خاك كرديم و آب بر آن روان كرديم . غلامى سغدى از آن زيد نيز با ما بود .